سفیر تیران و کرون

زینب کربلا را کربلا کرد و دل ها را نینوا….

کدخبر: 21320
اسفند ۵, ۱۳۹۳ در ساعت ۷:۳۱ ق.ظ

سفیر تیران و کرون-مهسا سعیدی [1]

پنجم جمادی الاول بود…خانه ی زهرا سراسر نور شد…شهر یثرب به برکت آل علی علیه السلام زیباتر شده بود…احمد دست بوس دختر…
بوی زینب به مشام اهل خانه رسید و خنده بر لب ها آمد…
بله…ثانی زهرا، عقیله ی هاشمی متولد شد…
پیامبر او را در آغوش گرفت و اشک، زینت صورت مصطفی گردید…
فاطمه، نگران…که ای پدر من! گریه ات از برای چیست؟
پیامبر چشم در چشم زهرا و علی….آیا فاش کند رازش را؟؟؟
آخر، لب به سخن گشود…رازی را فاش کرد که دل هر شیعه ای را می سوزاند…
حسین را صدا زد…گاه خندان بود..گاه گریان…
دوباره بساط روضه مهیا شد…
آه خدای من…
نمی شناسم زینب را….اما…آنقدری می دانم که اگر زینب نبود، نامی از حق و مکتب هم نبود…
زینب، شاهد اشک های نیمه شب مرتضی…
زینب، شاهد پهلوی شکسته مادر…
زینب دیده بود دست های بسته ی مرتضی را…
زینب دیده بود مجتبای زهر چشیده را..
زینب دیده بود به خون غلطیدن خون خدا را…
زینب دیده بود بدن اربا اربای پسر برادر را…
زینب شنیده بود نوای العطش کودکان را در صحرای داغ کربلا….
زینب…دیده بود…دیده بود و دیده بود…
عشق تنها در زینب هویدا می شد…
دلاوری عباس گونه اش بعد از عباس، خشم دشمن را مضاعف می کرد….
زینب کربلا را کربلا کرد و دل ها را نینوا….
روشن است که از حضور زینب، دین مصطفی زنده شد و تا ابد پاینده….
خطبه ی طوفانی عمه سادات در مقابل شاه بی انصاف زمان، قبله ای دیگر را در کربلا بنیاد کرد…

یا زینب…زبان ناتوان از وصفت و چشم گریان از شنیدن نامت….
یا زینب…تاری از معجر خاکی ات را به دستم می دهی؟؟؟
گفتن مصائبت برای من دشوار است ای عمه ی غم پرور محمل نشینم…
دخت حیدری اما کار زهرایی می کنی…
خسته ام…کاش فقط برای خدا، نگاهی سوی قلبم کنی…


[1] سفیر تیران و کرون-مهسا سعیدی: http://safiretiran.ir/