• کدخبر: 52642
  • تاریخ انتشار خبر: ۵:۲۳ ب.ظ - پنج شنبه ۱۳۹۶/۰۴/۲۹
  • چاپ خبــر
به بهانه تشییع و خاکسپاری شهدای گمنام در رضوانشهر؛

دل های بی قرار…

این روزها باز دوباره پس از چندین سال زمزمه تشییع و خاکسپاری شهید در شهر شهیدان به گوش می رسد اما این بار فرق می کند این بار تابوت هست شهید هست بوی اسفند و گلاب هست اما خبری از قاب عکس شهید نیست خبری از مادری قد خمیده و زمزمه لالایی نیست خبری از پدری داغدیده و کمر شکسته نیست.

به  گزارش پایگاه خبری سفیر تیران  و کرون از کودکی که چشم باز کردیم نامی از یک واژه مقدس در گوشمان زمزمه می شد در هر خانه و کاشانه ای وارد می شدی قاب عکسی در کنار عکس امام خمینی به چشم می خورد که حکایت از دوری و دلتنگی خاصی داشت وقتی پای صحبت  از گذشته و خاطرات بزرگ تر ها می نشستی بغضی عجیب را در کلام ها حس می کردی آری صحبت از یک سفر کرده بود، یک غایب حاضر، یک عاشق، یک پرستوی خونین بال، یک شهید…

شهید واژه مقدسی که مدال افتخار و عزت خانواده ها بود هر روز، هر هفته، هر ماه تابوتی بر دستان مردم تشییع می شد که نشان از غیرت و مردانگی، نشان از گذشت و فداکاری و نشان از بصیرت و سرسپردگی داشت…

آری مادران و پدارن، خواهران و براران، همسایه، دوست، آشنا با اسفند و گلاب به استقبال گل پرپرشده خود می آمدند غم داشتند غصه داشتند عزادار بودند چشم گریان داشتند اما سرشان بالا بود، در راه خدا قربانی داده بودند؛ امیدشان به خدا بود، قاب عکسی در دست می گرفتند و به جگرگوشه خود می بالیدند و این قاب عکس می شد التیام تمام روزهای فراق و تنهایی…

۱۷۳ نور چشمی که دیگر چشمان مادران و پدران منتظر به چشم آن ها گره نخورد و یک قاب عکس شد مرهم دل های دلتنگ …

این روزها باز دوباره پس از چندین سال زمزمه تشییع و خاکسپاری شهید در شهر شهیدان به گوش می رسد اما …

اما این بار به مانند گذشته نیست این بار فرق می کند این بار تابوت هست شهید هست بوی اسفند و گلاب هست اما خبری از قاب عکس شهید نیست خبری از مادری قد خمیده و زمزمه لالایی نیست خبری از پدری داغدیده و کمر شکسته نیست…

این بار همه قاب عکس ها تمثیلی از چهره لاله ای گمنام هستند این بار همه مادر ها مادر کبوتری عاشق شده اند این بار همه پدرها نیابت از پدر پرستویی خونین بال دارند این بار همه ما خواهران و برادران گمنامان بی نشان هستیم …

این بار شهیدمان دیگر محله نمی شناسد منطقه نمی شناسد آمده است برای ما برای همه ی ما برای پیر و جوان ما برای کوچک و بزرگ ما این شهید متعلق به تک تک ماست چشم او در چشمان همه ی ماست این بار همه ی ما برای آن ها می گرییم اشک میریزیم داغداریم چشمان ما به یاد مادران و پدران گمنام های بی نشان می گرید.

براستی که داغ این شهدا تمام ناشدنیست چرا که داغ مادران و پدران آن ها تمام نشده است مادران و پدرانی که هنوز چشم انتظار، چشم در چشمان در دوخته و منتظر نام و نشانی از عزیز سفر کرده خود هستند، با روضه جوان شهید دشت کربلا خو گرفته اند و خود را آرام می کنند چرا که جوان آن ها هم به مانند علی اکبر امام حسین پرپر شد و خونین بال در غربت صحرایی غریب به جا ماند…

مادر فداکار شهید گمنام پدر رنج کشیده لاله پرپر شده این بار چشمان ما به جای چشمان شما می گرید مطمئن باشید برای فرزندتان سنگ تمام خواهیم گذاشت درست است که اسمش گمنام است ولی نخواهیم گذاشت گمنامی را احساس کند شکوه و عظمت را برای  آنها رقم خواهیم زد تا متوجه نشوند زمانه عوض شده تا نفهمند چه بلایی بر سر جوانانمان آمده است تا در نیابند که جنگ نرم دشمنی که آنها در جنگ سخت او جانفشانی کردند چه کارساز شده است تا جدایی نسل ها از دفاع مقدس را درک نکنند تا عهد شکنی و گسستن پیمان ما را نبینند …

براستی چه شد که فرار از این دنیای فانی را بر قرار ترجیح دادید چه شد که خانه و کاشانه، دلبستگی و تعلقات دنیایی را رها کردید و رفتید مگر می دانستید قرار است این دنیای فانی چه بر سر ما بیاورد که اینگونه مشتاقانه به سوی حق شتافتید و ما اسیران سرای  فانی را تنها گذاشتید سرایی که ما را دلبسته خود کرده و سعادت در آن را به سعادت در آخرت ترجیح داده ایم…

شهید گمنامم در پی چه کسی و چه چیزی این چنین جان دادی؟ پای چه متاع جاویدی در میان بود که این چنین با خیالی آسوده و مطمئن بالاترین سرمایه ات را برای فروش  زود هنگام گذاشتی؟ چه شد که تصمیم بر گمنامی گرفتی؟ چه چیزی در گمنامی و خالص شدن برای اوست که هر چه در این راه ثابت قدم تر می شوی در نزد او عزیزتر و برای بندگانش دلبرتر و دوس داشتنی تر می شوی؟

چه خوب که شما مردان خدایی اکنون در بین ما نیستید تا شرمندگی ما را ببینید چرا که هنوز هم مطمئن نیستیم شرمنده شما باشیم کسی شرمنده است که از کرده خود پشیمان شده و بازگشته باشد اما ما هنوز پابست این دنیاییم هنوز جان شیرین را به لقا حق ترجیح می دهیم هنوز گاهی پای بر خون شما گذاشته و عهد خود فراموش می کنیم.

اما این بار عهد می بندیم عهد می بندیم که ادامه دهنده راه ۱۷۳ پرستوی پرکشیده باشیم عهدمی بندیم لایق حضور دو لاله بی نام و نشان باشیم عهد می بندیم قدم هایی که در مراسم تشییع شما بر می داریم را ادامه داده و ثابت قدم باشیم …

شهید گمنامم یاریم کن یارم کن تا در طی کردن مسیر  بندگی معبود مهربان و مهم نبودن حرف و رضایت خلقش درجا نزنم…

کمکم کن در لحظه لحظه زندگی ام  خدایم را حس کنم …فقط او را ببینم …برای او بخوابم برای او بخورم برای او قدم بردارم٫ برای او کار کنم ٫ برای او زندگی کنم وبرای او جان بدهم …

بس است رضایت خلقی که زود گذر است؛ رضایتی را می خواهم ماندگار٫ رضایت کسی که خود ماندنی است نه خلق فانی …

شهید گمنامم اگر در مسیر تنها خدا را دیدن کمکم نکنی باخته ام در دنیا و اخرت باخته ام…

کمکم کن تا راهت را بفهمم کمکم کن تا مفهوم عمق گمنامی را درک کنم کمکم کن تا تنها رضایت پروردگار متعال را بخواهم کمکم کن تا تمام کارهایم را برای رضایت او انجام بدهم شهید گمنامم تا دیر نشده بین منو و خدایم واسطه شو

انتهای پیام/ سفیر تیران و کرون

درج دیدگاه

جستجو

نظرسنجی

در حال حاضر نظرسنجی نداریم.

آخرین اخبار